خرید بک لینک

درباره سایت

بیمارستان اینترنتى

آخرین مطالب

امکانات وب

ـ مسافرهاي قم، مسجدِ جمكران زودتر سوارشَند؛ جا نمونند.
صداي رانندة اتوبوس بود كه مسافران را به سوار شدن دعوت ميكرد.
آن روز هم طبقِ معمول. با پدر عازم جمكران بود. آخر بعد از رفتنِ مادر هر شب جمعه با هیأتِ مسجدِ محل به جمكران ميرفت. نبود مادر برایش سخت بود. چقدر مادرش را دوست داشت. به همین دلیل، قبل از حركت به بهشتزهرا رفته بود؛ سَرِ قبر مادر، گُلي سرخ روي آن گذاشته بود و بر مزارش فاتحهاي خوانده بود. رفته بود تا از مادر اجازه بگیرد. چون وقتي مادر هم بود هیچ كاري را بدون اجازة او انجام نميداد. آنجا بود كه دلش شكسته بود؛ بغضش تركیده و چند ساعتي با مادر درد دل كرده بود. سُرخی چشمهایش این را گواهي ميداد!
ـ مسافرها زودتر سوارشند. رفتیمها!
و باز صداي رانندة اتوبوس به خود آوردش.
سوار شد. روي صندلي دوم، بغل پنجره، كنار.....(ادامه را حتما بخوانید)

برچسب: نویسنده: سید تاريخ: سه شنبه 27 تير 1391 ساعت: 1:31

صفحه بندی